gototopgototop

fatima-kateban.com

Home روایتِ ثقةُ الْإسلام محمّد بن یعقوب کُلَیْنی رازی (متوفّای 329 هـ)

 

روایتِ ثقةُ الْإسلام محمّد بن یعقوب کُلَیْنی رازی (متوفّای 329 هـ)

 

. فقیه، محدّث و مؤلّفِ اوّلین کتاب از چهار کتاب اصلی شیعه ـ بغداد

حدیث اوّل:

لَمّا قُبِضَتْ فاطِمَةُ‌علیهاالسّلام دَفَـنَها أمیرُالْمُؤْمِنینَ سِرّاً وَ عَفا عَلی مَوْضِـعِ قَبْرِها، ثُمَّ قامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إلی قَبْرِ رَسُولِ اللهِ‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله فَقالَ:

... وَ سَتُنـَبـِّئـُکَ ابْنَـتُکَ بِتَظافُرِ اُمَّتِکَ عَلی هَضْمِها...[1]

وقتی فاطمه‌علیهاالسّلام جان سپرد، امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السّلام وی را مخفیانه به خاک سپرد و مکان قبر آن ‌بانو را پوشاند و آثار آن را محو کرد.

سپس برخاست و به‌ سوی مرقد رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله رو کرد و گفت:

... و دخترت چنگْ‌اندازی ]و اتّفاق] امّتِ تو برای از بین بردنش را به تو خبر خواهد داد.

واژگان کلیدی

. عَفا عَلی: محو کرد، پاک کرد، زُدود، اثر (چیزی را) از میان بُرد.

. تَظافَرَ عَلی: (علیه کسی) به هم پیوست، متّحد شد، هم‌پیمان شد، متّفق شد، چنگ انداخت بر چیزی یا کسی.

. هَضْم: ظلم و ستم، شکست دادن و از میان بردن، توهین، مصادره و غصب (در مورد حقوق)، سرکوب کردن (تهدید به قتل).

یادداشت‌های پراکنده

- میر حبیب الله هاشمی خوئی (متوفّای 1324 هـ) در کتابِ «منهاجُ البراعه» (ج 13، ص 14، چاپ: المکتبة الإسلامیّه) در شرح این کلام می‌نویسد:

فَإنَّ التَظافُرَ بِمادَّتِهِ الَّتی هِیَ الظَفَرُ وَ هُوَ الْفَوْزُ عَلَی الْمَطْلُوبِ یَدُلُّ عَلی أنَّ هَضْمَها کانَ مَطْلُوباً لَهُمْ...

وَ إنْ کانَ مَاْخُوذاً مِنْ «أظْفَرَ الصَقْرُ الطائِرَ» مِنْ بابِ افْتَعَلَ وَ تَظافَرَ أیْ أعْلَقَ عَلَیْهِ ظُفُرَهُ وَ أخَذَهُ بِرَاْسِهِ فَیَدُلُّ عَلی أنـَّهُمْ عَلَّـقُوا أظْفارَهُمْ عَلی هَضْمِها قاصِدینَ بِذلِکَ قَتْلَها وَ إهْلاکَها.

ثُمَّ إنَّ الْمَعانِی الْخَمْسَةَ الْمَذْکُورَةَ[2] لِلْهَضْمِ کُلَّها مُناسِبَةٌ لِلْمَقامِ.

و تظافر، با توجّه به ریشه‌اش که «ظفر» است و به معنای دستیابی به مطلوب می‌باشد، بر این دلالت می‌کند که «ظلم به آن ‌بانو»، مطلوبِ آنان بوده است.

و اگر از «أَظفر الصقر الطائر» (باز شکاری بر پرنده چنگال انداخت) باشد که در باب «إفتعل» و «تظافر» وارد شده است، یعنی بر آن چنگال و ناخن فرو کرد و از رأس، آن را گرفت.

لذا دلالت می‌کند بر آن که آنان برای ظلم بر آن ‌بانو، چنگال انداختند که با این کار، قصد قتل و نابودی‌اش را داشتند.

سپس همه معانی پنج‌گانه «هضم» که ذکر شد، مناسب با عبارت است.

حدیث دوم:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی[3]،

عَنِ الْعَمْرَکیٍّ بْنِ عَلیٍّ[4]،

عَنْ عَلیِّ بْنِ جَعْفَرٍ[5]،

عَنْ أخیهِ: ابی‌الْحَسَنِ‌علیه‌السَّلام، قالَ:

إنَّ فاطِمَةَ‌علیها‌السَّلام صِدّیقَةٌ شَهیدَةٌ...[6]

فاطمهعلیها‌السَّلام صدّیقه و شهید است.

واژگان کلیدی

. شَهِدَ: ریشه آن به معنای حضور و علم است که در ساختِ فَعیل، به شکل شهید درآمده است.

معنای آن در ساختِ صفت مشبّهه، در فرضی که به معنای فاعلی باشد، فردی است که به گونه ثابت و به عنوانِ مشخّصه دائمی و فراگیر، شاهد به معنی عالِم و حاضر و ناظر بر وقایع است.

در فرضی که به معنای مفعولی باشد، به فردی اطلاق می‌شود که به گونه ثابت و فراگیر در منظر و محضر فرد دیگری قرار دارد.

در وجه انتخابِ اصطلاح شهید به معنای کسی که در راه خدا به قتل رسیده، چندین احتمال مطرح شده که به‌ طور عمده به یکی از دو فرض پیشین بازگشت دارد (و البتّه در معدودی از احتمالات، به فرض‌های دیگری هم اشاره شده است).

نکته مهمّی که بایستی بدان توجّه نمود، این است که:

این واژه (= شهید) در معنای لغوی شاهدِ دائم و فراگیر ـ که بر معنای مفعولی آن رُجحان و اولویّت هم دارد ـ ، معمولاً با قرینه لفظی و به ‌ویژه با همراهی عَلی به کار می‌رود[7] و این واژه (= شهید) به صورتِ مجرّد از قرائن لفظی، معمولاً به معنای کشته شده در راهِ خداست[8].

امّا نکته حائز اهمّیّتِ دیگر آن است که:

آیاتی که دو واژه صدّیق و شهید را به گونه پی در پی داراست، همان آیاتی‌اند که فاقد قرینه لفظی بوده و لذا، در تمامی تفاسیر شیعه و سنّی، شهید در این آیات، به معنای اصطلاحی ـ و نه لغوی- آن (یعنی: کشته در راه خدا) تفسیر گردیده است.

همچنین در احادیث و نصوص تاریخ اسلام نیز واژه شهیده (مؤنث شهید)، تنها به معنای اصطلاحی آن استعمال شده و هرگز به معنای آگاه، به کار نرفته است.



[1] ـ الکافی، ج ص 382، با مقدّمه استاد علی اکبر غفّاری، چاپ: المکتبة الإسلامیّه.

[2] ـ هَضَمَهُ هَضْماً مِنْ بابِ ضَرَبَ دَفَعَهُ عَنْ مَوْضِعِهِ فَانْهَضَمَ، وَ قیلَ: هَضَمَهُ کَسَرَهُ وَ هَضَمَهُ حَقـَّـهُ نَقَصَهُ هکَذا فِی الْمِصْباحِ، وَ قالَ فِی الْقامُوسِ: هَضَمَ فُلاناً ظَلَمَهُ وَ غَصَبَهُ کَاهْتَضَمَهُ وَ تَهَضَّمَهُ فَهُوَ هَضیمٌ.

(منهاج البراعه، ج 13، ص 3.)

«هَضَمَهُ هَضْماً» مشابه ضَرَبَ خوانده می‌شود؛ [یعنی:] او را از جایگاهش راند و لذا او موردِ ظلم واقع شد.

و گفته شده است: «هَضَمَهُ» یعنی او را شکست و «هَضَمَهُ حَقـَّـهُ» یعنی به او توهین کرد؛ این‌گونه در کتاب مصباح نقل شده است.

و در کتاب قاموس گفته است: «هَضَمَ فُلاناً» یعنی به او ظلم کرد و حقّش را غصب کرد؛ درست همانند «إهْتَضَمَهُ» و «تَهَضَّمَهُ» و «فَهُوَ هَضیمٌ» (یعنی او مظلوم است).

[3] ـ ر.ک: رجال نَجاشی، ردیف 946: ابوجعفر الْعَطّار الْقُمیّ، شَیْخُ أصْحابِنا فی زَمانِهِ، ثِقَةٌ، عَیْنٌ، کَثیرُ الْحَدیثِ.

[4] ـ ر.ک: رجال نَجاشی، ردیف 828: ابومحمّد الْبُوْفَکیّ وَ بُوْفَک قَرْیَةٌ مِنْ قُری نیشابور.

شَیْخٌ مِنْ أصْحابِنا، ثِقَةٌ، رَوی عَنْهُ شُیُوخُ أصْحابِنا... لَهُ کِتابُ الْمَلاحِمِ...

[5] ـ ر.ک: فهرست شیخ طوسی، ردیف 377: جَلیلُ الْقَدْرِ، ثِقَةٌ؛ رجال شیخ طوسی، ص 359، ردیف 3: لَهُ کِتابٌ، ثِقَةٌ.

[6] ـ الکافی، ج ص 381 .

[7] ـ برای مثال: نحل: 89؛ نساء: 159.

[8] ـ نساء: 69؛ حدید: 19.

 

 

آمار بازدید

بازدیدهای محتوا : 32667

ترافیک سایت

 23 مهمان حاضر